عاشقانه
پنجشنبه 28 شهریور 1387
نیمه شب اوار و بی حس و حال
در سرم سودای جانی بی زوال
پر سرا اغاز کردیم در خیال
دل به یاد اورد ایام روزگار
از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفتو بر نگشت
دل بیاد اورد اولین بار را
خاطرات اولین دیدار را
ان نظر بازی ان اسرار را
ان دو چشم مست اهو وار را
همچون رازی مبهم و سر بسته بود
چون من او هم از تکرار خسته بود
امو و هم اشیان شد با من او
همنشینو هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بودم توان شد با من او
دامنش شد خابگاه خستگی
این چنین اغاز شد دلبستگی
وای از ان شب زنده داری تا سحر
وای از ان عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بیخبر
دم به دم ای عشق میشد بیشتر
امدو در خلوتم دم ساز شد
گفتگو ها بین ما اغاز شد
گفتمش ! گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر بگشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورقبان شوی دریاست دل
بی تو شامی بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو ویران شده
در پی عشقت سر گردان شده
گفت ! گفت در عشقت وفادارم به دار
من تورا دوست میدارم شوق تو به سر دارم بدار
چون توی مخمور خمارم بدار
با تو شاد میشود دنیایی من
با تو زیبا می شود فردایی من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
جز تو هر یادی به دل متفون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
عالم از زیبایت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از دلم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر هر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچون عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره افاق بود
در نجابت در نکویی طاق بود
روزگار ! روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما رو نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
اخر این قصه هجران بودو بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خون محکم نبود
سهم من از عاشقی جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم ان عهد و پیمان را شکست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم که او هم خون من است
خسم جان و تشنه جون من است
بخت بد وین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول ان رحمت نشد
ان طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدید تدبیر نیست
از غمش با دود و دم هم دم شدم
باد نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره اب گشتم کم شدم
اخر اتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این هم حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از دست رفت فردا را بچسب
اخر این یک بار بشنو از من پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود
عشق دیرین کسسته تا کنون
گر چه اب رفته باز اید برود
ماهی بیچاره اما مرده چه زود
بعد از این آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
by : GILUNBOY
صادق خسروانجم
نویسنده : وحید تقی نیا
اگر دل دلیل است
جمعه 16 آذر 1386
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چون گلدان خالی است لب پنجره
پراز خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ,ما دیده ایم
اگر خون دل بود, ما خورده ایم
اگر دل دلیل است, ما اورده ایم
اگر داغ شرط است , ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان , گردنیم
اگر خنجر دوستان , گرده ایم
گواهی بخواهید , اینک گواه
همین زخم های که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سربه زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
به یاد قیصر امین پور
(By : GilunBoy)
نویسنده : وحید تقی نیا
به یاد استاد اسدالله ملک
سه شنبه 13 آذر 1386
یادش گرامی باد
اسد الله ملک در 17 مرداد سال 1320در محله "دروازه دولت" تهران متولد شد. در عنفوان کودکی و نوجوانی حدود سه سال از محضر بزرگ طلایه دار این موسیقی "ابولحسن صبا" بهره های فراوان جست و بزودی جز شاگردان خاص ایشان محسوب شد. سپس از محضر اساتیدی چون روح الله خالقی ، هنگ آفرین و علی محمد خادم میثاق و ... به تکمیل آموخته های خویش و تجربه اندوزی مشغول گشت.در همان سالهل استاد خالقی ، ایشان را در ارکستر انجمن ملی موسیقی که توسط خود ایشان اداره میشد پذیرفتند و بدین ترتیب در بزرگی به روی پیشرفت و شکوفایی ایشان باز شد. بعد از آن سالها "اسدالله" جوان که از هنرستان موسیقی فارغ التحصیل شده بود موفق به دریافت لیسانس موسیقی از دانشگاه هنرهای زیبا گردید.
آغاز فعالیتهای ایشان در رادیو مربوط میشود به سال 1337 که در آن سال با ساختن قطعه "گریه لیلی" در مایه دشتی با کوک مخصوص (ر-می-دو-لا) و قطعه چهارمضرابی در مایه اصفهان با کوک مخصوص(می-لا-لا-می) و اجرای آنها با ویولن ، اشتهار فراوان یافتند. از آن هنگام به بعد ایشان با سبک منحصر به فرد خود در نوازندگی و آهنگسازی درهای بسته بسیاری را برای این موسیقی گشودند.
از جمله خوانندگانی که مرحوم استاد ملک با آنها همکاری داشتند میتوان به اکبر گلپایگانی، محمود محمودی خوانساری، ایرج، محمدرضا شجریان، کوروس سرهنگ زاده و ... اشاره نمود که ثمره سالها همکاری آنها با استاد ملک آهنگهای زیبایی چون تکدرخت، مرغ شباهنگ، جدایی تو، حکایت دل و ... است که سالها با ذوق و قریحه مردم این بوم کهن پیوند خورده بودند
در سالهای پس از انقلاب که بسیاری از اساتید خانه نشین شده بودن ایشان مبارزه خود را برای اعتلای این موسیقی متوقف نکردند و حتی بسیاری از هنرمندان "گلها" را به همکاری مجدد فرا خواندند که میتوان به اساتیدی چون فضل الله توکل اشاره نمود که به دعوت ایشان پاسخ مثبت دادند.
در همین اواخر ایشان ایشان شروع به ضبط آثار ارکستریشان با سازبندیهای مختلفی (مانند ویلن - عود ، ویلن - سنتور - سه تار ، ویلن - قانون ، ویلن - عود - سنتور و ...) کردند که میتوان به کاستهای "نغمه رویایی" ، "سمیرا" ، نغمه ها" و.... اشاره نمود که هر کدامشان سرشار از قطعات زیبایی برای همنوازیست
آفتاب عمر این استاد دوست داشتنی در بهمن 1380 غروب کرد و جامعه بزرگ هنر را در غمی بزرگ فرو برد
دیدگاه ها : دیدگاهنویسنده : وحید تقی نیا
آخرین مصاحبه
سه شنبه 13 آذر 1386
«استاد اسدالله ملک با پنجه های آتشین»
من کار هنری را خیلی زود شروع کردم . پنج ساله بودم که برایم ویولن کوچکی تهیه کردند و به دستم سپردند. روز و شب من با موسیقی می گذشت . چه شبها تا سحر بر بام خانه ملک می نشستم و از ساز و موسیقی سخن می گفتیم و می شنیدیم . آن موقع برادرم از سرشناس ترین شاگردان صبا و از همرازترین دوستان او بود . استاد صبا به خانه حسین می آمد و آن خانه پاتوق بزرگان هنر موسیقی هم چون کلنل وزیری ، روح الله خالقی ،حسین خان یا حقی ، شکرالله قهرمانی ، بانوی بی همتای آواز قمر الملوک و ... شده بود . من که از همه کوچکتر بودم آن چنان محو سخنان و هنرنمایی شان می شدم که همه آن بزرگان به تعجب و تحسین وارد رشته می شدند تا جایی که همای سعادت بر شانه من نشست و استاد صبا تعلیم مرا پذیرفتند. آن موقع من کودک خردسالی بیش نبودم .
صبا را چگونه شناختید ؟ رابطه شما با او چگونه بود ؟
صبا یک نمونه بود . نمونه ای تمام عیار از یک موسیقی دان و یک انسان راستین . او همه ی ما را شیفته خودش کرد . همه آن هایی را که دستی به ساز و گوشی به موسیقی داشتند. همه بی چون و چرا به مکتب پاک و ویژگی های اخلاقی و عاطفی او دل سپردیم .
می دانید که من جزو اولین شاگردان هنرستان عالی موسیقی بودم ، اما پیش از رفتن به هنرستان چون در خانواده ای اهل هنر و با زمینه های هنری پرورش یافته بودم ، با فوت و فن نوازندگی چندان مبتدی و بیگانه نبودم و همین آشنایی با حال و هوای ساز سبب شد که استاد لطف و عنایت خاصی نسبت به من داشتند و چون شور و اشتیاق مرا می دیدند و با دقت و نکته بینی هایی که داشتند استعدادم را احساس می کردند، در آموزش هیچ نکته ای از موسیقی فروگذار نکردند...
تأثیر صبا بر موسیقی ایران بر هیچ کس پوشیده نیست . شما این تأثیر را چگونه می بینید ؟
صبا یک مکتب کامل است . او با همه ی ویژه گی های اخلاقی و هنری که داشت راهی را آغاز کرد که بی تردید قابل اعتماد ترین مکتب موسیقی ایران است . تکنیک عالی ، حسن سلیقه و نبوغ را در هم آمیخته بود .ساز او لبریز بود از پاکی و زیبایی . از پوزیسیون های مختلف به بهترین شکل استفاده می کرد. آرشه کشی او بی نظیر بود . خوب خودتان می دانید که این ساز مثل اسب وحشی است که به هر کسی رکاب نمی دهد . به قول پرویز یا حقی ویولن ساز رام نشدنی است و ولی صبا بیشتر از همه دانست که چگونه این ساز را رام کند و در خدمت موسیقی ایرانی قرار بدهد. او حرکتی فراتر از همه ی جریان های موسیقی ایجاد کرده است . برای همین هم هست که شاگردان او جریان اصلی موسیقی امروز را شکل داده اند. او را می توان معمار تحول موسیقی ایران دانست . چند سال پیش با محمود میرزاده ( روزنامه نگار و گزارشگر ماهنامه فرهنگی هنری دبستان ) مصاحبه ای داشتم که مفصلأ راجع به صبا صحبت کردم . می توانی به او مراجعه کنی . زیاد حوصله حرف های تکراری را ندارم .
در جریان موسیقی ملی ایران کلنل وزیری تا چه اندازه سهم دارد ؟
خوب شد به این جریان اشاره کردید . وزیری نت را به ایران آورد . به همین خاطر هم سهم بزرگی در موسیقی ایران باید به او اختصاص بدهیم . صبا و وزیری روی نگاه ما به موسیقی تأثیر عمیقی گذاشتند . اما وزیری ( با همه اعتباری که من برای او قائل هستم ) بسیار شیفته تکنیک غرب شده بوده ولی صبا همان طور که در جواب پرسش قبل گفتم در پس تکنیک به دنبال حال بود .
استاد ملک : همان طور که همه جا گفته ام ،شناخت و درک من نسبت به موسیقی ایرانی بیشتر موهون ارتباط و آشنایی با شماست به همین خاطر با شما خیلی راحتر می توانم صحبت کنم . می خواهم پرسشی را مطرح کنم که تا کنون با هیچ کدام از شاگردان صبا درمیان نگذاشته ام .
شما به عنوان شاگرد این استاد بزرگ کدام یک از آثارش را متعالی تر می دانید ؟
صبا با نگاه تیزبینی که داشت به زیبایی ها زودتر و عمیق تر از دیگران دست پیدا می کرد . گوش خودش را چنان تربیت کرده بود که زیبایی و اصالت را بهتر درک می کرد . او نه تنها در موسیقی که در همه چیز به نهایت لطف و معنا می رسید . به همین خاطر هم هست که من با جرأت می گویم که تمام آثارش در اوج هستند . من که نمی توانم بگویم مثلأ زرد ملیجه از به زندان بهتر است ...
یک شیطنت ژورنالیستی .
آره درست می گویی . چند وقت پیش هم از من پرسیدی که بعد از مرگ صبا چند بار به همسرو فرزندانش سر زده ای ؟ که من به حساب شیطنت تو گذاشتم ولی واقعیت این است که من خودم را جدای از صبا نمی دانم . صبا پدر معنوی بود و من هم یا حقی و خرم و تجویدی ...یکی از پسران او هستم منتهی کوچکترین آنها . حالاچند بار به من به خاطر اینکه فرزند صبا هستم سر زده ای ؟!
حق با شماست .
حق با علی ( ع ) است (با خنده )
به فرزندان صبا اشاره کرده اید . استاد عباس شاپوری می گفت که صبا با همه شاگردان رفتاری پدرانه داشت ...
حالا این پرسش برای من مطرح می شود که با این همه چرا همه شاگردان او به مقام استادی نرسیدند ؟
خیلی ها آمدند و شاگردی صبا کردند اما حق با شماست . خیلی ها به جایی که باید نرسیدند علت آن هم این است که آنها آمدند از صبا تقلید کردندو در سطح قالب آثار او ماندند . یعنی عمق اندیشه او را درک نکردند و البته زحمتی که آنها کشیدند ارزشمند است ....
شما جزو اولین گروه شاگردان هنرستان موسیقی بودید . در هنرستان به غیر از استاد صبا کدام یک از هنرمندان شما را تحت تأثیر قرار می دادند؟
استادان خالقی و حسین تهرانی بیشتر از دیگران مرا تحت تأثیر هنر و اخلاق خودشان قرار داده بودند و تا یادم نرفته بگویم که ضرب شناسی را از استاد تهرانی آموختم . خیلی هم با ایشان برنامه اجرا کردم ....
باز گردیم به هنرستان موسیقی ...
یازده ساله بودم که هنرستان موسیقی ثبت نام کردم . هنرستان موسیقی در آن سال ها هنوز از طرف وزارت فرهنگ و هنر به رسمیت شناخته نشده بود . آن روزها بعضی ها به ما می گفتندکه وقت خود را بیهوده تلف نکنید . وقتی دیپلم بگیرید هیچ کجا به شما کار نمی دهند . حتی به عنوان معلم ساده گروه سرود مدرسه هم شما را قبول ندارند و از این حرف ها . ولی ما مثل خود استاد خالقی عاشق بودیم و عاشقی را چه کار به این حرف ها . روزی که استاد خالقی تصمیم به بنیان گذاری هنرستان گرفتند نه از جانب کسی حمایت شدند و نه خودشان آن قدر پول و امکانات داشتند که کار را شروع کنند . هنردوستی به نام سپانلو ، ملک شخصی خود را بدون گرفتن اجاره در اختیار استاد قرار دادند . استادانی که آن جا تدریس می کردند تا مدت ها پول نمی گرفتند ، خلاصه همه کارها با نیروی عشق جلو می رفت . ملک سپانلو که حالا دیگر به ساختمان هنرستان موسیقی تبدیل شده بود یک سالن بزرگ داشت . وقتی شاگردان هنرستان به سال سوم نرسیدند همگی به حدی توانا شده بودند که می توانستند در ارکستر انجمن موسیقی ملی نوازندگی کنن. مرحوم استاد خالقی پس از سه سال اولین کنسرت را ترتیب دادند. یادم می آید در شب اجرا وزیر فرهنگ و هنر وقت و همچنین چند نفری از وکلای مجلس حضور داشتند . در آن شب تاریخی ارکستر به رهبری مرحوم خالقی جند اثر از ساخته های خود استاد را اجرا کرد و مدعوین چنان محو برنامه شده بودند که پس از آن هنرستان به رسمیت شناخته شد و حقوق و مزایای مدرسین تا حدودی تأمین شد .
استادان هنرستان چه کسانی بودند؟
آنان که هم استاد هنرستان بودند و هم نوازنده ارکستر انجمن عبارت بودند از استادان مرحوم ابو الحسن صبا ، مرحوم موسی معروفی ، مرحوم جواد معروفی ، مرحوم مهدی مفتاح ، مرحوم زرین پنجه ، مرحوم وزیری تبار ، مرحوم حسینعلی ملاح ، مرحوم حسین صبا ، مرحوم حسین تهرانی ، مرحوم محمود ذوالفنون ، مرحوم محمد میر نقیبی و مرحوم بیگلری پور ( پدر منوچهر و محمد بیگلری پور ) . در ضمن گاهی هم مرحوم کلنل وزیری به هنرستان می آمدند و کمیسیون هایی به اتفاق استادان تشکیل می دادند .
آن موقع چند سال داشتید و موقعیت شما در هنرستان چگونه بود ؟
یازده سال داشتم که به هنرستان رفتم . قبلأ هم گفتم چون آن موقع ها حسین ملک از چهره های سرشناس موسیقی بود و من هم زیر پر و بال او بودم خیلی از استادان مرا می شناختند ....
از همان ابتدا با ویولن کار کردید ؟
بله البته با کمانچه هم کار کرده ام همین طور چند ساز دیگر ولی همان طور که می دانید ویولن شد همه چیز من .
اگر قرار می شد ویولن را با ساز دیگری عوض کنید سراغ چه سازی می رفتید ؟
هیچ سازی قادر نیست برای من جای ویولن را بگیرد . ببینید ویولن علاوه بر تنوع لحن ها و امکانات و ظرفیت ها ی دیگری نظیر قدرت و شدت و ضعف صدا دارد که در هیچ ساز دیگری نمی توانیم نمونه آن را پیدا کنیم .
خیلی ها معتقد ند که ویولن یک ساز غربی است و به خاطر همین ...
به این حرف ها اعتنا نکن .
ولی سال ها بود که به خاطر همین برداشت ویولن از موسیقی ایران حذف شد .
من همیشه گفته ام با این گونه حرف ها به شدت مخالفم . بی انصافی است که بگوییم تمامی آن چه صرفأ از نقشه جغرافیایی ما بیرون است با ما بیگانه است . ما ویولن را جذب کرده ایم به خاطر این که زمینه جذب آن وجود داشته است .
اگر ویولن در موسیقی ما جایی باز کرده است علتش این است که به خوبی تونسته خود را با موسیقی ما تطبیق بدهد . من ساز را یک وسیله برای بیان احساسات نوازنده می دانم.ببینید اگر شما یک ملودی غربی را با کمانچه و تار بزنید باز هم می توانید بگویید که تار و کمانچه چون غربی زدند غربی هستند ؟
صدای ساز معرف ملیت ساز نیست . ویولن صد سال است که به ایران آمده و در این فرهنگ ریشه دوانیده است و پسند مردم را به همراه داشته به طوری که نمی توان آن را از مجموعه موسیقی ایرانی حذف کرد ، البته متاسفانه همان طور که اشاره کردید چند سالی از طرف برخی کوشش هایی برای حذف این ساز از گستره موسیقی ملی انجام شد که خوشبختانه دیدید که این کوشش ها بی ثمر بود .
در آن سال ها برای من و برای دیگرانی که مثل من فکر میکردند پرسش هایی وجود داشت که عموما بی جواب ماند . مثلا ما را به این خاطر که ویولن می زدیم غرب زده می نامیدند حالا چرا خودم هم نمی دانم آموزش ویولن را در هنرستان قدغن کردند . اصلا این ساز را با همه امکانات و ظرفیت هایش از صحنه اجرا هم کنار گذاشتند . من ابتدا این موضوع را نمی دانستم . چند قطعه در ماهور و همایون ساخته بودم . برای دریافت مجوز ضبط و پخش به مرکز سرود و آهنگهای انقلابی مراجعه کردم و در کمال تعجب دیدم که کارم مورد تصویب قرار نگرفت . آنها به من گفتند ویولن قدغن است . بروید قیچک یا کمانچه بنوازید ؟ من که پیش از این برخورد فکر میکردم که با تغییراتی که در مدیریت امور موسیقی ایجاد شده است شرایط بهتر از گذشته است و مرکز سرود ، مرکزی برای جذب آهنگسازان اصیل است و مسئولان این مرکز می توانند زمینه را برای درخشان ترین برنامه ها و موسیقی مهیا کنند ، خشکم زد ، گیج شدم ...
چه واکنشی در برابر آن ها نشان دادید ؟
هیچی . خیلی آرام و مودبانه از مرکز بیرون آمدم . البته مطمئن بودم که آنها روزی به
اشتباه خود پی می بردند . به همین خاطر قطعاتی را که ساخته بودم کنار گذاشتم و به آموزش ویولن هم چنین ساختن و آماده کردن ( برای کنار گذاشتن ) قطعات جدید پرداختم .
هیچ موقع به پیشنهاد آنان عمل نکردید که گفتند به جای ویولن کمانچه بنوازید ؟
نه . البته نه این که با کمانچه مخالف باشم . هر سازی شخصیت ویژه خود را دارد. آنها میگقتند که برای تقویت کمانچه ( ساز ملی ) باید ویولن ( ساز غربی ) را کنار بگذاریم . ولی من همیشه با سیاست این به جای آن مخالف بودم . به نظر من هم این باید باشد هم آن .
یعنی شما با آنها که خواستار حذف کمانچه هستند مخالفید ؟
بله . کاملا . کمانچه صدای بسیار مطبوعی دارد . بروید به زار های استاد بهاری و شاگردانش مراجعه کنید تا پی به قدرت این ساز ببرید . البته منکر ضعف ها و نارسایی های این ساز در اجرای قطعات موسیقی ایرانی نیستم . ولی معتقدم به جای این که آن را از سر خودمان باز کنیم باید ضعف ها و نارسایی های آن را بشناسیم و برای رفع آنها تلاش کنیم .
خود شما در این زمینه چه کوششی داشته اید؟
من سالها با استاد ابراهیم قنبری مهه در این زمینه همکاری داشته ام که میتوانید از خود استاد بپرسید. البته گرفتاری های زیاد من مانع از این شد که تمام تلاش و ذهنم را معطوف به این قضیه کنم ... این را هم بگویم که تا جایی که قدرت داشتم برای بازگشت مجدد ویولن تلاش کردم . مخصوصا در زمان مدیریت آقای کلهر . ایشان هم خیلی تلاش کردند که این ساز مجددا احیا شود و نوازندگی آن در مراکز آموزشی مثل هنرستان و دانشگاه و ... تدریس شود که اگر غیر از این باشد ضربه بزرگی به موسیقی ما می خورد . اجازه بدهید که از آقایان که همواره میخواهند ساز مخالف بزنند بپرسم که آیا نمی دانید که نوایی که ساز به گوش می رسد مهم است نه شکل ظاهری آن ؟ آیا نمیدانید که بزرگترین استادان مورد تایید ( خاصه اهل فن و مردم عادی ) مثل صبا و یاحقی ، خالدی، تجویدی و ... نوازنده همین ساز بودند و با همین ساز توانستند این همه ملودی بکر و دلنشین خلق کنند . چه قدر خوب بود که به جای این گونه مخالفتها که نتیجه ای جز به هدر رفتن نیروها نداشته به مسائل مهم تری پرداخته می شد .
شما با این که هنرمندی در عرصه موسیقی اصیل ایرانی هستید ، پا را از عرصه سنت فراتر گذاشته اید و آثاری در قالب های امروزی خلق کرده اید .
وقتی همه چیز در حال تکامل است و زندگی در جنبش و حرکت است چرا من ایستاده باشم ؟ من میگویم هنرمند باید مثل پرنده ای باشد که به همه جا پر بکشد و همه چیز را ببیند و تجربه کند البته این طور نباشد که هویت خود را از یاد ببرد و فریفته ی فرهنگ های نادرست این و آن شود . هنرمند نباید خودش را ببازد . اگر میگویم که هنرمند باید عرصه کاری اش را از خانه پدریش فراتر بکند فقط به خاطر این است که به تکامل نزدیک شود . من میگویم که همه چیز باید در خدمت فرهنگ خود ما باشد .
با توجه به وضعیت امروزی موسیقی اصیل آیا بیم از بین رفتن آن را ندارید ؟
من نگرانم . نگرانی من هم از این است که موسیقی ملی از بین برود و این نگرانی کمی نیست .من همواره بیم این را دارم که جوانان ما با موسیقی که نه حتی با اسم جلیل شهناز ، کسایی ، صارمی ، ورزنده و ... بیگانه شوند که اگر چنین شود عرصه برای رشد افراد بی صلاحیت هموار می شود که متاسفانه تقریبا همین هم شده است . کسانی در موسیقی پیدا شده اند که از ابتدایی ترین زمینه های ذوق و استعداد موسیقی بی بهره اند ...
جناب استاد ملک شما بداهه نواز ماهری هستید . چگونه به این مرحله از هنر رسیده اید ؟
نمیدانم چگونه باید به این پرسش پاسخ بدهم . یک چیزهایی در درون هنرمند است که با کلام نمی توان آنها را بیان کرد که من خوشبختانه تا حدودی توانسته ام با سازم آنها را بیان کنم . در بداهه نوازی گاه کیفیتی روی می دهد که آن را می توانیم الهام بخوانیم . در بعضی از لحظه ها چنان مجذوب عالم درون می شود که انگار نوازنده مه منبع عظیمی از ملودی های ناشنیده متصل می شود . البته الهام تنها برای کسانی اتفاق می افتد که مراحل اولیه ی کار و زحمت و تلاش را پشت سر بگذارند. الهام همیشه بصورت آفرینش ناگهانی روی نمیدهد . اگر هنرمندی به مرحله ای میرسد که واقعا حس میکند چیزی به او الهام می شود باید دانست که پشت این الهام سال ها کار و پشتکار خوابیده است . در موسیقی ایرانی محتوای عاطفی خیلی مهم تر از فرم است . به همین خاطر هم هست که دو نوازنده مثل خالدی و تجویدی اگرچه هر دو شاگرد یک استاد هستند ولی در نوازندگی هر کدام سبک خاص خودشان را دارند . تجویدی یک جور ساز میزند و خالدی جور دیگر ، همین جاست که باید روی جنبه های عاطفی تاکید بیشتری داشت .
به گمان من و همه آنهایی که آثار شما را شنیده اند " گریه لیلی " از جمله آثار ماندگار در موسیقی ملی است . آیا این قطعه را بصورت بداه نواختید ؟
بله . این قطعه حاصل نوجوانی من است . پانزده سال بیشتر نداشتم که گریه لیلی را نواختم . دوران جذبه و شور و حیرت که با حال و هوای نوجوانی و غم و شادی های آن روزگار من در هم آمیخته شد . شاید هم به همین دلیل است که با ذوق و پسند گروههای متفاوت سنی و سلیقه های مختلف هماهنگی دارد .
سیاست گذاری صدا وسیما تا چه اندازه مورد تایید شماست ؟
اصلا نیازی به گفتن من نیست . هر کسی پیچ رادیو را باز کند خودش متوجه میشود . من همیشه گفته ام صرف گذاشتن یک شعر فارسی روی آهنگی که هیچ وجه مشترکی با فرهنگ ما ندارد و تلفیقی است از آهنگهای عربی ، ترکی ، اسپانیایی و ... نمی توان ادعا کرد که ما موسیقی ملی داریم . البته ای کاش به جای پرداختن به این گونه بحث ها که عموما انرژی را تلف میکند فکری اساسی کرد . باید با ساختن و شناختن و در عمیق از موسیقی ملی ، موسیقی واقعی را ساخت ...
با این که عملکرد این رسانه مورد تاییدتان نیست چه اصراری برای ادامه همکاری تان وجود دارد ؟ من کسی نبودم که درجا بزنم . به قول بچه های پایین شهر بیدی نبودم که با این باد که نه نسیم ها بلرزم. ماندم . ایستادم . همه سختی ها را به جان خریدم . خود من و دوستانم مثل جهانگیر ملک ، فضل الله توکل ، منصور نریمان و ... سال ها در این رسانه کار کرده بودیم . خون دل خورده بودیم . چرا باید می رفتیم ؟ نرفتیم . ماندیم و کار کردیم . من یکی هیچ وقت دست از هنرم نمیکشم تا روزی که بمیرم. البته فکر میکنم آن روز فارغ از قیل و قال زندگی بتوانم با خیال راحت کارم را ادامه بدهم (خنده). این طور نیست ؟
انشاءالله که سالهای سال سایه تان بر سر موسیقی گسترده باشد .
با این همه بیماری که گریبان مرا گرفته فکر نمیکنم به پایان سال هم بکشم ( متاسفانه استاد چند ماه پس از این گفت و گو از دنیا رفت ) .
اگر بخواهیم که شما گلایه ای را از شنونده هایتان مطرح کنید چه می گویید ؟
من کار خودم را کرده ام . گلایه ای برای خودم هم ندارم ولی یک مسئله خیلی من را رنج میدهد و آن این است که جامعه ما برخلاف هر آنچه از فرهنگ قدر شناسی که دم می زند ، خیلی زود هنرمندان را فراموش میکند ! سرنوشت مرتضی محجوبی ، محمودی خوانساری ، حسین تهرانی ، منصور صارمی را دیدید؟ دیدید که چگونه در فراموشی مردند . شما مطبوعاتی هم بی تقصیر نیستید . شما که وظیفه تان حفظ و نگهداری فرهنگ ایرانی است اسیر مسائل روزمره شده اید . همه چیزتان شده سیاست . چه قدر زود فراموش کردید هنرمندانی را که تمام زندگی شان را روی فرهنگ ایران زمین گذاشتند . همان هایی که به خاطر صداقت در هنرشان از نان شب و قوت و ذخیره شان غافل شدند .
به عنوان آخرین پرسش نگرانی عمده شما چیست ؟
خیلی کار دارم . چند قطعه نوشته ام که بیماری مجال اجرای آن ها را از من گرفته است . کلی کار نیمه تمام دارم . کلی ملودی در ذهنم انباشته شده که میترسم فرصتی برای پرداختن به آنها نداشته باشم . مریضی هم روز به روز بیشتر مرا ضعیف و ناتوان کرده است . برای همسر و فرزندم نگرانم . برای ماهور ( پسرم که می خواستم به او موسیقی و ویولن بیاموزم ) نگرانم . برای موسیقی ملی نگرانم . نه این که فکر کنی از این نگرانم که فراموش شوم . نه ، چه اهمیتی دارد که من فراموش شوم . اگر مردم ، این اتفاق می افتد . شب هفتی ، سالگردی ، یادی ، بعد هم تمام . انگار نه انگار که اسدالله بود و سازی... نه ، به این سنت خو کرده ام . نگرانی من از این چیزها بزرگتر است . می ترسم موسیقی ملی از بین برود . این هم نگرانی کمی نیست ...
جناب استاد از شما سپاسگذاریم که برخلاف میل باطنی تان برای گفت و گو ، این چند بار مرا به حضور پذیرفتید . از این که خلوت شما را به هم زدم متاسفم .
تعارف را کنار بگذار . بنشین می خواهم برایت ساز بزنم . سازم کوک کوک است . چه قدر تو دختر خوش شانسی هستی . کوک دشتی دارد ( می ، دو ، لا ) . گریه لیلی را می نوازم و می دانم تو هم مثل من شیفته ی این قطعه هستی . تو حتی روز تولدم آمدی و در مقابل شاخه گلی که به من دادی گفتی گریه لیلی را بنوازم . قطعه ای که میدانم تو را خیلی غمزده می کند . نکند تو هم مثل من به این باور رسیده ای که اسدالله ملک به زودی می میرد .
منبع : noteahang
نویسنده : وحید تقی نیا
انگاری قبلی مشکل داشت
پنجشنبه 8 آذر 1386
برای دانلود روی هر کدام از تصاویر کلیک کنید تا صفحه مربوطه باز شود


دیدگاه ها : دیدگاه
نویسنده : وحید تقی نیا
یک تعداد عکس بسار زیبا برای بک گراند
پنجشنبه 8 آذر 1386
نویسنده : وحید تقی نیا
برای شروع
سه شنبه 6 آذر 1386
من وحیدم و در این جا قصد دارم در مورد تمامی چیزهایی که به نظر به درد بخورد صحبت کنم ولی به طور کل در مورد عشق می خواهیم با هم صحبت کنیم و البته من مطالبی برای شما قرار می دهم .
در اینجا عکس های زیبا و دیدنیهم قرار میدم و البته شعرهای ، شاعر های مختلف البته شعر های زیبایی که دارند و در کل هر چیزی که شما بخواهید امید وارم که بتونیم لحظه های خوبی و در این جا باهم داشته باشیم .
فعلا تا بعد . دیدگاه ها : دیدگاه
نویسنده : وحید تقی نیا
تبلیغات